خانه

نخستين نگاه

رايانامه

 

نماشناسه



پيوندها

 ياس

 مژگان بانو

 غزل معاصر

 شاعرانه

 ادبستان

 مجهول

 نيما عابد

 پشت ديوارها

 يك جرعه غزل

آتش

چريك

نيروانا

كتيبه زخم

غزل امروز

آدمك

وبلاگهاي فارسي

کتاب ايران

محسن اشتياقي

نژم

 

طراح قالب

خون

 

سه‌شنبه ۱٥ بهمن ،۱۳۸٧

امشب خوشه‌خوشه ستاره

از تاکِ شب آویزان است

دستی بیار

خوشه‌ای بردار

 

عباس نادري

عذر تقصير!

یکشنبه ٢۸ خرداد ،۱۳۸٥

سلام

حق داريد بگوييد چه سلامی، چه عليکی! اما به بنده هم بايد اندکی حق بدهيد.


مدت ها بود نمی توانستم وبلاگم را ببينم و فکر می کردم هک شده ام!! و پيش از آن هم از عيد تا همين امروز به قسمت تنظيمات وبلاگ نرفته بودم و نمی دانستم پيام ها بايد تاييد شوند برای انتشار. و نتيجه اين که تازه امروز پيام های دوستان را ديدم و..  از همه عذر می خواهم.

وا ما دليل ديگر، سفر بود . سفر به جايی که از نوجوانی مشتاق ديدارش بودم: سرزمين اهرام ثلاثه، مصر.

اميدوارم بتوانم برخی يادداشت های سفر را اين جا بگذارم و شايد اگر سواد نداشته اينترنتی ام اجازه دهد برخی تصاوير را.

عباس نادري

ای بهار رنگ رنگ...

دوشنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸٤

ای بهار رنگ رنگ
             ای ترنم قشنگ!
نرم نرم می رسی و می بری
                              از کفم قرار
خاکروب مقدمت
           ديده گان روزگار...

                ***
از رواق فکر من
     گرد کهنگی بروب
    «یا مقلب القلوب»!

عباس نادري

عباس

جمعه ٢۸ بهمن ،۱۳۸٤

مفهوم بلندو ناب احساس عباس
سرچشمه مهربانی و ياس عباس

آن روز فرات می دويد و می گفت:
ای تشنه لب شهيد عباس عباس

عباس نادري

قربان

چهارشنبه ٢۱ دی ،۱۳۸٤

انگار بايد نام وبلاگ را بگذارم «عيدی نامه». به پست های قبلی که نگاه می کنم میبينم که اغلب شادباش عيد گفته ام در اين چند ماه گذشته. اما...

عيد عزيز قربان عيد وارستگی ها بر شيفتگان حضرت دوست مبارک باد.

 

عباس نادري

عيدانه فراوان شد تا باد چنين بادا

چهارشنبه ۱۱ آبان ،۱۳۸٤

سلامی چو بوی خوش آشنايی

فرارسيدن عيد عزيز فطر عيد بندگی و عبوديت حضرت رحمان را صميمانه تبريک و تهنيت می گويم.شايد اين رباعی زيبای قيصر امين پور عزيز عيدی مناسبی باشد:

عيد است و دلم خانه ويرانه بيا
اين خانه تکانديم ز بيگانه بيا

يک ماه تمام ميهمانت بوديم
يک روز به ميهمانی اين خانه بيا

عباس نادري

رنج زيستن

سه‌شنبه ۳٠ فروردین ،۱۳۸٤

 بسم الله الرحمن الرحيم
«لقد خلقنا الانسان فی کبد»      قرآن حکيم

دارايی مان رنجی است
      که به گاه خلقت
                     عطايمان فرمودی

افزونمان باد رنج دوريت!

 

عباس نادري

 

پنجشنبه ٢٩ بهمن ،۱۳۸۳

سلام ياران و همراهان

بعد از سفر حج حسابی درگير کارها و روزمرگی ها شدم و لاجرم تاخيری - چونان هميشه - در کار نوشتن گاه به گاه پيش آمد.

در ايام حج به ياد همه دوستان بودم و نايب الزياره.

فرارسيدن تاسوعا و عاشورای حسينی را به عاشقان مولا و شيفتگان جاودان حماسه کربلا  تسليت و تعزيت می گويم.

يک يا حسين فاصله ماست، يا حسين

 

عباس نادري

... و ناگهان حج !

یکشنبه ٢٧ دی ،۱۳۸۳

بسم رب الکعبه

لبيک اللهم لبيک، لبيک لا شريک لک لبيک

آبشاران يادت
از « کوه ابوقبيس» می ريزد
و نسيم عشق
به کعبه دلم می وزد
هنگام که متبرک می شود
لبهايم با نام مقدس تو...

و من هنوز
پابه پای بهار
در وادی مقدس
در جلتجای زمين
در منتهای زمان
در « عرفات»
پی خودم می گردم

مددی ای يار، مددی
شايد که اين بار
باز يابم خويشتن را
در عرفه
و «قربان» شوم هر چه پاکی را
در عيدترين هنگامه عاشقان

مددی يارا، مددی!

دو- تا ساعاتی ديگر، عازم مکه مکرمه هستم. و چه می توانم بنويسم جز شوقی که هماره با من هست و سير نمی شوم از مقدس ترين و برترين جای هفت آسمان!

سه - اين روزها نهمين سالگرد پدر مرحومم هست و تقدير چنين است که پسر، پس از نه سال فراق پدر، به نيابتش حج به جا آورد. کاش پدر برای پسر چنين می کرد، کاش!

چهار - جای همه تان خالی . اگر قابل باشم نايب الزياره هستم. اگر امکانات اينترنتی باشد و فرصتی دست دهد، در روزهای آينده هم می نويسم يا حداقل پيام ها را می بينم. امری باشد در خدمتم.

پنج - از همه دوستان حلاليت می طلبم. خدا را چه ديديد شايد...

عباس نادري

سحرهای بی او ...

سه‌شنبه ٥ آبان ،۱۳۸۳

سلام

يک - اين روزها.. اين شب ها ... اين دقيقه ها ...اين دقيقه های ناگهان....به نوشتنم وانمی دارند و عجبا که نوشتنی ها دارم و نمی توانم بنويسم.از دست خودم به که بايد شکايت برم؟

دو- محمدرضا عبدالملکيان، شاعر توانای معاصر شعری دارد درحال و هوای روستا . آن روزها که در روستا آن شعر قشنگ را می خواندم معنای حرف هايش را درک نمی کردم. آن جا که می گفت:

... پدر به مزرعه برگرديم

و اين روزها و اين شب ها ... اين سحرها دلم چقدر هوای پدر و روستا دارد . چقدر دلم برای آن سحرهای باشکوه روستا در کنار پدر تنگ است . چقدر دلم هوای پدر و حال و هوای مهربان و وصف ناشدنی سحرهای با او بودن، دارد... و شعر عبدالملکيان دوباره بر زبان جاری می شود:

پدر کجاست که باران دوباره برگردد؟

اکنون، سال هاست که حضور جسمانی پدر را درک نمی کنم.
اکنون سال هاست که دلم برايش تنگ می شود.
و اين ماه رمضان عجيب دلم هوای باپدرسحری خوردن، دارد...

ای دريغ و درد...

سه - خدا رحمت کند زنده ياد سيد حسن حسينی را. شايد يکی از رباعی های زيبايش  بتواند اندکی آرامش به سحرهای خالی از پدر بدهد ..شايد:

ای دست تو سازنده دل های بزرگ

ای عشق نوازنده دلهای بزرگ

من منتظرم تورا که تشريف غمت

داغی است برازنده دلهای بزرگ

 

چهارم - ببخشيد که بعد از مدت ها ننوشتن اين گونه نوشتم.

عباس نادري

تبريک

چهارشنبه ٢٢ مهر ،۱۳۸۳

فرا رسيدن ماه مهربان رمضان را تبريک و تهنيت می گويم.

« يک چشم زدن غافل از آن ماه نباشيد
شايد که نگاهی کند آگاه نباشيد»

اميد که در اين ماه، آن « ماه» نيم نگاهی هم به ما بيندازد.

عباس نادري

گزينش!

پنجشنبه ٢٢ امرداد ،۱۳۸۳

سلام . دوست خوبم آقای سعيدی راد  دوبيتی سروده به نام «ای عشق». با خواندن آن ياد يک رباعی با مضمون عشق از خودم افتادم! که سال ها قبل - در عنفوان جوانی!! - سروده ام :

ای راز تمام آفرينش، ای عشق
سرچشمه هرچه علم و بينش، ای عشق
فردا که به صف شوند عشاق جهان
با چشم تو می شوم گزينش، ای عشق

 

عباس نادري

رنگ دلتنگی

چهارشنبه ٢٧ خرداد ،۱۳۸۳

دلتنگم
دلتنگ نوشتن سفرنامه باران ام

دلتنگم
دلتنگ ميهن
دلتنگ شور شعر در خنکای گندمزار روستا

          ****

ای دريغ و درد
جاودانه غربت گريزناپذير ...!

عباس نادري

شيوه شيرين شکرفشانی

دوشنبه ۱۱ خرداد ،۱۳۸۳

سلام
امروز از پس دو سال جدايي، دوست عزيزم آقا رضا مياندره که قرقيزنامه را مينويسد مرا به سمرقند برد .به سفری که هنوز طعم آن در جانم مانده است.
و اينک به ياد آن روزهای عزيز و آن ديار مهربان و دوست داشتنی، دل سروده ای تقديمتان می کنم.


 شيوه شيرين شکرفشانی

دل می سپارم به نغمه ات
به تاريخ ، به همين نزديکی ها
به ماوراء النهر ناميرا
به اندوه پارسی دخترکان دربند در ساليان دور
به شور، به شيوه‌، ‌به شرم

دل می سپارم به سحوری سيحون
به مجنونی جيحون
به خدايگان شاهنامه در سرزمين توران

دل می سپارم به شيرينی شنيدن فارسی به شيوه دری
از پس ده ها سال نامراد

دل می سپارم به مانايی ريگستان
به صدای کوشاشاگرد مدرسه الغ بيگ
به جامی
و ديرپايی خاطره اش در ماوراء النهر

دل می سپارم به مهربانی ناتوان از وصف سمرقندزادگان ايرانی نسب
به ديرين يادشان از مام ميهن
به دلتنگی هايشان برای بوييدن خاک فارس

دل می سپارم به تو ،
ای شيوه شيرين شکرفشانی پارسی، ای سمرقند!

آه که چه دير يافتمت،
ای سرزمين ماندگار!
کاش و صد کاش که دست روزگار
و حافظ شيرازی
تو  - وبخارا را -را
به خال هندوی آن ترک شيرازی،
‌نبخشيده بودند!  

                                    سمرقند - خرداد۱۳۸۱                                                                         

عباس نادري

آزادی خرمشهر و هويت ملی

یکشنبه ۳ خرداد ،۱۳۸۳

اول
آزادی خرمشهر. ايران. هويت. تاريخ

دوم
در طول حيات هر ملت ، نقاط عطفی وجود دارد که قوام دهنده هويت ملی و عناصر پايايی و مانايی آن ملت است و بی ترديد سوم خرداد ۱۳۶۱ خورشيدی برای ايرانيان از آن جمله است .
سوم خرداد ۶۱ در تاريخ ايران زمين جاودانه است؛ و مگر نه اين که از پس دويست سال از دست دادن سرزمين هايمان در جنگ های مختلف، در سوم خرداد ۶۱ توانستيم خرمشهر عزيز را از بند متجاوزان آزاد سازيم؟

سوم
سوم خرداد ۶۱ را بايد دوباره ديد. دوباره نوشت. ديگرباره سرود و هزاربارانه خواند.
سوم خرداد ۶۱ سالروز حيات دوباره ايرانيان است .

چهارم
در اين مبارک روز، برآن بودم تا شعری از خودم بنويسم برای خرمشهر عزيز و شيردلانی که افتخار آفريدند اما... دلم نيامد از شعر ديگری که برای من و همه ايرانيان يادآور آن فتح الفتوح است، چشم بپوشم ...

«ممد نبودی ببينی، شهر آزاد گشته
خون يارانت، پرثمر گشته
                         آه و واويلا- کو جهان آرا
                         نور دوچشمان تر ما
اميدم گشته نااميد،بعد از هجر تو
ياران می آيند اندر پی تو
                         آه و واويلا- کو جهان آرا
از هجرت ای سردار گل، گل ها پژمردند
نخل های شط ها، بی سر می مردند 

دردست مردان خدا، جامت می ماند
در ياد مستان، نامت می ماند...»

ضرباهنگ اين شعر و سرود آن، آوای سرافرازی يک ملت است که با دست خالی از ايمان و حيثيت و هويت خود دفاع کرد .
ضرباهنگ اين سرود، آهنگ سربلندی ايرانيان است که با توکل به خدا، طعم تلخ شکست را به «سردار قادسيه» چشاندند.

پنجم
... واينک ماييم و ياد روشن  سرخ رويانی که در باران آتش چهره شستند.

ماييم و ياد سبز شهدای خرمشهر و عمليات بيت المقدس.
ماييم و ياد عزيز « جهان آرا»‌ها، «بهنام محمدي» ها،«موحد»ها، «مهدی عتيقي»ها و هزاران هزار شهيدی که يادشان چونان کهکشان راه شيری در منظومه شمسی دلهای ايرانيان ماندگاراست.
 بشکوه باد خاطره دلاوری هاو پايمردی هايشان .

ششم
شادا سوم خرداد
شادا شکوه شکستن زنجير اسارت از قامت خرمشهر عزيز.

عباس نادري

فصل ، فصل کوچ شاعران

چهارشنبه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳۸۳

سلام . سلامی با تاخير و اندکی دير

چهلمين روز درگذشت دردناک زنده ياد دکتر سيد حسن حسينی هم فرا رسيد .
در ايامی که به تندی برق و باد گذشت، بنا داشتم درباره او و ديگر ياران شاعر به دوست پيوسته - زنده ياد نصرالله مردانی و زنده ياد سيد عزيزالله زيادی - مطالبی قلمی کنم که روز مرگی و روزمردگی ها اجازه نداد.
اخيرا هم که زنده ياد حسين منزوی به ديدار حق شتافت .

از خداوند سبحان برای ارواح بلندشان طلب رحمت و مغفرت دارم .

   ذکر خيرشان در محفل عاشقان فراموش مباد.

 

                      مهر ازلی

 از زنده ياد دکتر سيد حسن حسينی


در ستايش امير مومنان حضرت علي (ع)


اي ازلي مرد براي ابد
بي تو زمين سرد براي ابد

نام قديمت زلب حادثه
نعره برآورد براي ابد

پلک تو شد باز به روي دلم
پنجره گسترد براي ابد

هر گل سرخي که جدا از تو رست
زرد شود زرد ، براي ابد

غير دلت لشکر اندوه را
کيست هماورد براي ابد

نام تو عيار ز روز ازل
خصم تو نامرد براي ابد

چشم تو در عين تحير شکفت
آينه پرورد براي ابد

دست تو از روز ازل زد رقم
بهر دلم درد، براي ابد

مست شد از باده ي روشنگرت
اين دل شبگرد براي ابد

صبح ازل مهر تو در من گرفت
شعله ورم کرد براي ابد

عباس نادري

ديدار هفتگی با مولانا -۳

یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ،۱۳۸۳

* مادام که در خود دردی و پشيمانی ای می بينی ، دليل عنايت و دوستی حق است.

* بسيار کسان هستند که حق تعالی ايشان را به نعمت و به مال و زر واميری عذاب می دهد و جان ايشان از آن گريزان است .

* در عالم يک چيز است که آن فراموش کردنی نيست . اگر جمله چيزها را فراموش کنی وآن را فراموش نکنی ، باک نيست و اگر جمله را به ياد آری و آن را فراموش کنی ، هيچ نکرده باشی.

* اگر کسی در حق کسی نيک گويد ، آن خير و نيکی به وی عايد می شود و در حقيقت ، آن ثنا و حمد به خود می گويد .

* ياد آوردن محبوب ، گل و گلستان است و روح و راحت است .

                                                         برگرفته از کتاب ارجمند « فيه ما فيه»

عباس نادري

خط

جمعه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳۸۳

خط 
   خط
        خط
خط بزن بهار
  دفتر شبانه های عاشقانه مرا
دفتری که مانده يادگار
از بهار ديرسال کودکی

در دلم دگر
شور عاشقانه نيست
فرصت ترانه نيست ...

 

عباس نادري

ديدار هفتگی با مولانا - ۲

شنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳۸۳

سلامی دوباره .

چند ماه پيش - پيش از تنبلی های بی توجيه - در يادداشتی نوشته بودم که از اين پس ديداری هفتگی با مولانا جلال الدين محمد بلخی خواهيم داشت . و در نخستين ديدار ، جمله هايی از کتاب ارجمند فيه ما فيه( مقالات مولانا ) را نقل کردم.

اکنون دومين ديدار را پی خواهيم گرفت و به اميد حق از اين پس هر شنبه به ميهمانی انديشه های سترگ اين فرزانه کم نظير آسمان ادب و عرفان ايران زمين، خواهيم رفت .

فيض دومين ديدار ، ارزانی تان باد :

* همه چيز را تا نجويی ، نيابی. جز اين دوست را : تا نيابی ، نجويی .

* معشوق را «دلارام » می گويند ، يعنی که دل به وی آرام گيرد - پس به غير چون آرام و قرار گيرد؟ اين جمله خوشی ها و مقصودها چون نردبانی ست و چون پايه های نردبان ، جای اقامت و باش نيست ، از بهر گذشتن است . خنک او را که زودتر بيدار و واقف گردد ، تا راه دراز بر او کوته شود و در اين پايه های نردبان عمر خود ضايع نکند .

* اين معاصی و ظلم و بدی همچون يخ ها  و برف هاست ، توی بر توی جمع گشته . چون آفتاب انابت و پشيمانی و خبر آن جهان و ترس خدا درآيد ، آن برف های معاصی جمله بگدازند - همچنان که آفتاب برف ها و يخ ها را می گدازد .

* اين قبض ها و تيرگی ها و ناخوشی ها که بر تو می آيد ، از تاثير آزاری و معصيتی است که کرده ای.

*  آدمی اسطرلاب حق است ، اما منجمی بايد که اسطرلاب را بداند .

عباس نادري

بی مقدمه

سه‌شنبه ۱ اردیبهشت ،۱۳۸۳

 ۱

هر که شوق « رسيدن» دارد

بايد «پرندگی »بياموزد.

 

۲ 

ديروز

در حسرت امروز

امروز

در حسرت فردا ...

اين است حکايت هميشه روزگار ما !

 

۳

پير می شويم،

بی که بخواهيم

غافل می شويم،

بی که بدانيم...

 

۴

... و فردا کسی برايمان می مويد:

« مرگ چه خواب سبکی بوده است

تا مژه بستيم قيامت رسيد »

عباس نادري